الغزالي
116
كيمياى سعادت ( فارسى )
است كه از آيات و اخبار ، كه اندر نكوهيدن خشم آمده است و اندر ثواب كسى كه خشم فروخورد ، بازانديشد - چنان كه روايت كرديم - و با خود گويد كه « حق - تعالى - بر تو قادرتر است از آنكه تو بر وى ، و مخالفت تو حق - تعالى - را بيشتر است از مخالفت او [ 1 ] مر تو را : بر چه ايمنى اگر خشم برانى ، كه اندر قيامت خشم خود بر تو براند [ 2 ] ؟ » چنان كه رسول ( ص ) پرستارى [ 3 ] به كارى بفرستاد ، دير باز آمد . گفت : « اگر نه قصاص قيامت بودى ، تو را بزدمى . » و ديگر آنكه با خويشتن بگويد كه « اين خشم تو از آن است كه كار چنان رفت كه خداى - تعالى - خواهد ، نه چنان كه تو خواهى ، و اين منازعت بود اندر ربوبيت . » اگر بدين اسباب كه به آخرت تعلّق دارد خشم ساكن نشود ، اغراض دنيا فرا پيش خود دارد و گويد كه « اگر خشم برانى ، باشد كه وى نيز اندر مقابله آيد و مكافات كند . و خصم خود را خرد نبايد داشت و اگر به مثل بندهاى باشد كه اندر خدمت تقصير كند ، و باشد كه غدرى و مكايدتى انديشد چون نفور شود . » و نيز صورت [ 4 ] زشتى خود با ياد آورد كه ظاهر وى چگونه زشت و متغير شود ، و وى به صورت گرگى باشد كه اندر كسى افتد ، و باطن وى همه آتش گيرد ، و به صورت سگى گرسنه شود . و بيشتر آن بود كه چون عزم كند كه فرا گذارد [ 5 ] ، شيطان وى را گويد : « اين بر عجز و خوارى تو نهند و حشمت را زيان بدارد و اندر چشم مردمان حقير گردى . » بايد كه گويد كه « هيچ عز اندر آن نرسد كه كسى سيرت انبيا گيرد و خشنودى حق - تعالى - جويد . و امروز اندر دنيا مرا خوار دانند مردمان بهتر از آنكه فردا اندر قيامت خوار باشم . » اين و امثال اين ، علاج علمى است . اما علاج عملى آن است كه به زبان بگويد : اعوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم [ 6 ] . و سنّت آن است كه اگر بر پاى بود بنشيند و اگر نشسته بود پهلو بر
--> [ 1 ] مخالفت آن كس كه تو بر وى خشم خواهى گرفت . [ 2 ] خداى ، تعالى . [ 3 ] پرستار ، كنيز ، خدمتكار . [ 4 ] صورت ، تصوير ، نقش . [ 5 ] فرا گذاشتن ، در گذشتن ، چشم پوشيدن . [ 6 ] به خدا پناه مىبرم از ديو رانده شده .